تبليغاتX
عشق را خداوند آفرید

عشق را خداوند آفرید

دوستت دارم چون دوستم داری

وقتی خاطرهای آدم زیاد میشه دیوار اتاقش ررعکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو رویه دیوار بزنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 23:1  توسط میلاد   | 

بخشش

ببخشید حدود یه سالی میشه که نبودم یکم کمکم کنین
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 1:48  توسط میلاد   | 

من

شاخه ها پژمردست....

   سنگ ها افسردست

     رود می نالد ...

         جغد می خواند ....

        غم بیاویخته با رنگ غروب ....

     می تراود ز لبم....قصه ی سرد

   دلم افسرده در این...... تنگ غروب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 1:44  توسط میلاد   | 

 
هيچ وقت دل به کسی نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

ولی اگه دل بستی…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه

 که ديگه پيداش نميکنی……!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:31  توسط میلاد   | 

عاشق و عاشقتر

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:16  توسط میلاد   | 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:56  توسط میلاد   |